هیهات من الذله، شعارش!

ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشت
جغرافیا برای زمین کربلا نداشت
این شعر داغ زد به دلم تا نوشته شد
این بیت ها مرا به چه رنجی که وا نداشت
فرمان رسیده بود کماندار را و بعد
تیر از کمان رها شد و طفلی که نا نداشت ...
قصد پسر نمود و به قلب پدر نشست
تیری که قدر یک سر سوزن خطا نداشت
اکنون حسین مانده که دیگر به پیکرش
جایی برای بوسه ی شمشیرها نداشت
بر سینه اش نشست و خنجر کشید و ... نه!
دیگر غزل تحمل این صحنه را نداشت ...
این جنگ و سرنوشت غریبش چه آشناست
قرآن دوباره جز به سر نیزه جا نداشت
تنها سه سال آه سه سال عمر کرده بود
اما کسی به سن کمش اعتنا نداشت
با چشمهای کوچک خود دید آنچه را
گرگ درنده هم به شکارش روا نداشت ...
پایان گرفت جنگ و به آخر رسید ... نه!
این قصه از شروع خودش انتها نداشت...
+آقای خوبم...دلم سخت تنگ توست و تنگ حرم امنت...میشود بـــآز آیَم...؟
+یــــآر مــــیگـــوید حُــسِـــیْنْ.. بعد نوشت:حسین جان گوشه ی چشمی که حرفها دارم :
دلم گرفته ٬ فقط شوق “ کربلا ” دارم . . .
بعدترنوشت:بیچآره اون که حرم رو ندیده . . . بیچآره تر اون که دید کربلآتُ...

/ 4 نظر / 26 بازدید
خلوت نشین

تسلیت التماس دعا این شبها ...

مریم

پایان گرفت جنگ و به آخر رسید ... نه! این قصه از شروع خودش انتها نداشت... سلام محیا جان ایام سوگواری ابا عبدلله الحسین (ع) رو تسلیت عرض می کنم.. التماس دعا[گل]

سمانه

سلام محیا جان.. خوبی خواهر[قلب] چه خبراااااا

سمانه

اختیار داری.. ای محیا جون دیگه دارم بزرگ میشمااااااااا دیگه از شیژور چی در اومدم.. با با جانتون هم که سایه شون حسابی شنگین شده