بعدها...

خیلی نمیشناسمش ولی چندروزیه که با خوندن قلمش ساعت میگذرونم.
انقدر برام شیرینه نوشته هاش که توی سطر به سطرش غرق میشم.
اولین چیزی که ازش خوندم برای چندساعتی مسخم کرده بود. هنوز بعد از این همه تکرار خوندن این نوشته نفهمیدم چی پشتش هست که هربار اشک رو مهمون چشمم میکنه.
نگارنده لطف کرد و بهم اجازه کپی برداری داد.
دوست ندارم غم داشته باشید ولی غم این نوشته یک حس خاصیه...
برای خانم مریم.ط (؛از من...تا تو) آرزوی موفقیت هرچی بیشتر میکنم و برای دلپاک و زلالش سپیدی بیشتر.

بعدها...

دست ِ خودش نبود ؛ همیشه با چشمای اون مشکل داشت ! ... اونقدر عاشقشون بود که هر وقت باز بودن ، کم می آوُرد و هر وقت بسته بودن، نمی تونست چشم برداره ازشون – وقتی بسته بودن شیر می شد! –  عادت کرده بود هر وقت خوابش برد ، بشینه و یه دل ِ سیر تلافی ِ کم آوردناش رو دربیاره ! حالا هم داشت همین کار رو می کرد ؛ خیره شده بود به چشمای بسته ای که یک دنیا خاطره پشتشون خوابیده ... شایدم هر بار به همین خاطره ها زل می زد !

o
چشماش  از استکان ِ چای ، تا چشمای اون راه کشیدن!... معصومه – این اسمی بود که  همون بار ِ اول ، براش انتخاب کرده بود ! ... همیشه معصومه صداش میزد! بعدها  براش گفته بود که این اسم  رو از چشماش گرفته !! – نگاش رو دزدید .... لبخندی به صورت ِ مردانه ش نشست ؛ لبخند ِ پیروزی پیشِ چشمایی که نمی شناخت ! اون موقع فکرش رو هم نمی کرد که این اولین و آخرین عقب نشینی ِ چشمای معصومه ست !

o
صدای ناله های دلخراش ِ زنی ، از خاطره ها بیرونش کشید  ... ناخودآگاه دستهاش رو پناه ِ گوشهای معصومه کرد ؛ سردرد می شه اگه از خواب بپره!... یه لحظه دلش برای صاحب ِ صدا سوخت ؛ ناله هاش به عزیز از دست داده ها می موند ... لا حول َ و لا قوة الا بالله ی خوند به عزیزش !

o
- اسپند واسه چی ؟!!

- می ترسم چشمت بزنن !

- منو ؟!!!

- نه بابا ! کت ، شلوارتو !!! کلی پولش شده ها ... کار از محکم کاری عیب نمی کنه !

- کت، شلوارم دیگه ، ها ؟!! باشه ........ برم ؟

- نه نه ... واستا ! ............

- چی خوندی ؛ فوت کردی ؟!

- لا حول و لا قوة الا بالله ......

-  . . .

o
مات شده بود به زیباترین چشمای بسته ی دنیاش !... چشمای معصومه نه درشت  و سیاهه ! نه رنگی و آهویی ! مژه هاش هم از بلندی فِر نخورده  ... ساده ترین چشما رو داره ...  اصــــــــــلا شبیه ِ دختر ِ شاه ِ پریون نیست ... اما شباهتِ عجیبی داره  پاکی ش به فرشته ها ...

o
- سید ... سید مهدی ... – هیچ وقت "مهدی " تنها صداش نمی کرد ؛ می گفت دهنش شیرین می شه هروقت سید صداش می زنه! –  سیــــــــد ...

- جان... جانم ؟! چی شده ؟!

- هیچی ! داشتی غرق می شدی ، گفتم نجاتت بدم !

- غرق می شدم ؟!

- تو خیالاتت، آقــــــــــــا ! حالا تو کدوم اقیانوس شنا می کردی ؟!

- ....... تو اقیانوس ِ معصومه !! داشتم فکر میکردم چقدر خوبه که تو خیلی خوشگل نیستی !

- چی ؟!!!!!

- یعنی الان با علامت تعجب ، مو نمی زنی ها !

- سر ِ کارم ؟!!

- نه نه ! باور کن خیلی وقته میخوام اینو بهت بگم !

- اینکه من خوشگل نیستم ؟!

- اولا من نگفتم خوشگل نیستی ؛ گفتم خیلــــــــی خوشگل نیستی ! بعدشم اینو که نه ، اینکه حاضر نیستم با همه ی خوشگلی های دنیا ، یه ذره از پاکی و معصومیتت رو طاق بزنم !

- پس معامله ت به هم خورد ؟!!!

- چی ؟!!!!

- معامله ت با همینایی که پشت درن دیگه ؟! همینایی که طَبــَـــق طَبــــَـــق خوشگلی آوردن واسه طاق زدن !

-  ... !

- یعنی الان با علامت تعجب ، مو نمی زنی ها، آقـــــــا !

- میگم ؛ نذاری سرد شه ها ! از دهن می افته ! همچی داغ داغ ، تلافی کن !!

- چشــــــــــــــــــم شوهر جان ! چشــــم ...

o
هر وقت حاضرجوابی های معصومه یادش می اومد ، بی اراده ، لبخندی روی لبش بساط میکرد و اونقدر شیرینی می فروخت که دهن ِ تلخی ها هم شیرین می شد ... اما این بار ، از بس بساط ِگریه داغ بود ، مجبور شد بساطش را جمع کنه و بره ...  پشتش می لرزید با هر ناله ای که بلند می شد ... حتما خیلی عزیز بوده که با رفتنش اینقدر بی تابن ... همدردی کردن بلد نبود ! یعنی اصلا نمی تونست خودش رو جای "اون صدا" بذاره که حتی با فکرشم به جنون نزدیک می شد !

o
- خدا رحمتش کنه ... خیلی دوست داشتم  آقاجونو می دیدم ! مطمئنم خیلی ماه بوده ...

- آره معصومه ... خیلی ماه بود ...خیلـــــــــی .... دلم براش تنگ شده ...

- دل ِ منم !!!

- دل ِ تو چقدر جا داره معصومه ؟! فکر کنم می تونی یه جا ، همه ی آدمای دنیا –رفته ها و مونده ها !- رو دوست داشته باشی ... نه ؟!!

- همه می تونن ... خدا رو که دوست داشته باشی ، اونقدر دلت بزرگ می شه که واسه همه ی بنده هاش جا باشه !

- خدا منو بیشتر از تو دوست داره ...

- خودش بهت گفته ؟!!!

- آره ! همون وقتی که تو "بله" رو بهم گفتی ...

- شایدم برعکس !

- نه ! ......... یه چیزی میگم نخندی ها ! ولی بیشتر ِ وقتا با اینکه کنارمی ، باز دلم برات تنگ میشه !

- چه بد ! دوست ندارم اینقدر اذیت بشی !

- یعنی چی ؟!

- یعنی اگه من بمیر.....

- پاشو پاشو ، باز ما اومدیم سر خاک ، تو رو جو گرفت ... بلند شو بریم ...

- خب یه بار جوابمو بده تا دیگه نپرسم ازت !

- جواب می خوای ؟! خیلی خب ؛ میرم زن می گیرم !

- حیف که سیدی وگرنه ...

- حیفــــــــــــــــ !!

 پای ِ لبخند ِ معصومه درمیون بود که خندید! وگرنه می نشست همون جا و تکلیفش رو با اون بغضِ لعنتی معلوم میکرد ! معصومه هیچ وقت نفهمید که لرزیدن ِ اون روز ِ شونه های ِ تکیه گاهش از سر ِ قهقهه نبود ! سر ِ زلزله ای بود که انداخته بود به دلش با همون یه جمله ی همیشه ناتموم ؛ "اگر من بمیر ... "

o
صدای ناله ها انگار تمومی نداشت ! اعصابش خرد شده بود  ... حتی یک لحظه با خودش گفت برم بگم ؛ "بابا ! عزیز ِ من خوابه ... اینقدر داد و بیداد نکنین !!"  اما به یه ثانیه نکشید که  فهمید نه خودش اینقد سنگ دله ، نه به چشمای معصوم ِ معصومه ش میاد  که به خاطر ِ "خواب" ! دل داغدیده ی کسی رو بشکنه ... اگه معصومه بیدار بود ، حتما چادرشو سر میکرد و قرآنش رو برمی داشت و می نشست رو به قبله و شروع میکرد با اون صدای بی نظیرش به قرآن خوندن ...  در جواب نگاه های سوالیه من هم می گفت ؛ اون بنده ی خدا ، هر کی که هست ، دستش از دنیا کوتاه شده ، همین چند خط قرآن من کلی  به دردش می خوره ... واسه "بعـــدهای"  خودمم خوبه ... !

o
سنگینی ِ دستی رو ، روی شونه ش حس کرد ! یه هو لرزید ! ؛ که تو خلوت ِ من  و معصومه ...؟! خواست یه کاری کنه که صاحب ِ دست ، با یه صدای بغض آلود ، توی گوشش گفت ؛

بسه دیگه داداش ! بسه ... جون من بلند شو... صورت ِ زنداداشو بپوشون ... می خوان خاک بریزن ....

/ 26 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

قبول باشه خانوم طلا[قلب]

سمانه

خيلي قشنگ بود محيا... حالم بد شد...

فاطمه

سلام محیا جون خوبی؟ نماز وروزهاتم قبول باشه عزیزم.. از این ماجراها بفور تو مملکتمون پیدا میشه اینکه تعجبی نداره ولی راست گفتی منم اشک اومد تو چشم شاید بخاطر دلانازکیمون باشهه یا...[نگران]

قفس دهر

.ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ ...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ .......................ღ♥ღ ...........ღ♥ღ...ღ♥ღ ...........ღ♥ღ ...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ ...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ ....................................................ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..............................@@................ღ♥ღ ..............................@@...............ღ♥ღ ................................................ღ بهم سربزن دوس دارم بیای ممنون [گل] بیا آبـــی باش به رنگِ آسمان ... تا من همیشه سر به هوایت باشم ....[گل]

ترنم باران

[قلب][گل] نماز روزه هات قبول محیا جون[گل]

آسمان

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم... سلاااااااام خواهری...[لبخند] عیدت مبارک...[گل] نماز و روزت قبول... . پستت قشنگ بود...خداییش دست و پنجه نویسنده اش درد نکنه...عالی بود... . منو دعا من...یا علی... .

ترنم باران

سلام محیا جون سلام عزیزم[قلب] تولدت مبارک [ماچ][گل] انشالله روز شادی رو در پیش داشته باشی [قلب][ماچ] بازم میام

سمانه

تولدت مبارکککککککککککککککککککککککککککککک [ماچ][بغل] خبر رسید .. مردیم هاا.. بیا به ماسبت تولدت بگوووو[ماچ]

سمانه

تولدت مبارکککککککککککککککککککککککککککککک [ماچ][بغل] خبر رسید .. مردیم هاا.. بیا به ماسبت تولدت بگوووو[ماچ]

ترنم باران

یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت به افتخار بودن [هورا][هورا]گل]گل]گل][دست][دست]هورا]هورا] دلم میخواد بدونی تو این همه ستاره هیچ کی اندازه ی من نگاتو دوست نداره تولدت پر از نور خوش اومدی ستاره اگرچه از راه دور هیچ فایده ای نداره [چشمک][مغرور][مغرور][بغل][ماچ][ماچ][گل] سلام خانوم طلام [ماچ] دیشب خوابالو بودم نشد زیاد بنویسم پس مجدد تولدت رو تبریک میگم و امیدوارم سالهای عمرت رو با شادی و موفقیت وبهروزی پشت سر بگذاری هر چی ارزوی خوبه مال توووووووووو[بغل][ماچ]