همیشه دروغ میگویند

همه شان دروغ میگویند...همه شان همیشه دروغ میگویند...همه شان از اول دنیا دروغ میگفته اند...همه شان تا آخر دنیا دروغ خواهند گفت...

این تقدیر توئه...این بازیها تقدیر توئه چون خودت تقدیرت رو میسازی و خودت میخوای توی بازیشون بیفتی..چرا واینمیسی کنار نگاهشون کنی؟ چرا یه بارم که شده تو سعی نمیکنی روحشون رو عذاب بدی؟ چرا همیشه میزاری اونا لهت کنن؟ چرا گذاشتی از آبی آسمون به سیاهی و ظلمت بکشونتت؟ چرا روزی که گفت نمیخواد نتونستی بگی به درک منم نمیخوام؟ چرا کشش دادی؟چرا حالاباید حسرت تمام روزهارو بخوری که فکر میکردی آبین اما از سیاهم سیاهتر بودن؟ چرا فکر نکردی شاید یک شب که تو خواب بودی یواشی آمده بالای سرت و با همون قلمویی که همیشه همه چیز رو برای همه رنگ میکرده حالا روی عینک  تورو هم رنگ کرده و تو نفهمیده فکر میکردی ... حالا که فهمیدی؟ هیچکدوم این جنس از آدمها(؟) رنگی از انسانیت نبردند...حالا ول کن...نمیتونی؟ اگه نتونی لیاقتت مردنه لیاقتت افسردگی و بدبختیه به خدا از دستت خسته شدم داری خودتو دستی دستی مریض میکنی داری خودتو به کشتن میدی ذهنت دره همه چیو به لجن میکشه از دلت شروع کرده...نزار غرق شیم
لعنت به تو...لعنت به خودم...

*************

خدایا چرا هرچی صدات میکنم نیستی؟ چرا هرچی دوباره دنبالت میگردم پیدات نمیکنم؟ خوب گفتم که اشتباه کردم میخوام تو برگردی به خونه دلم چرا برنمیگردی چرا نمیایی پس رحمانیتت کجاس؟ پس بخشندگیت کی ها به درد میخوره؟ پس غفور بودنت کجا رفته...

*********

حالم از همه دنیا بهم میخوره وقتی همه دروغ میگن وقتی هیشکی به فکر کس دیگه ای نیست وقت همه مثل سگ و گربه روی جون هم افتادن و فکر میکنن از هم طلبکارن و میخوان حق خودشون رو از هم بگیرن...حالم از همه دنیا بهم میخوره وقتی به آدمهایی نگاه میکنم که انقدر ناقصن انقدر احمق انقدر...حالم از همه چیز این دنیا بهم میخوره....

خودم، تو،تو،تو،...از همه چشمهای رنگی عالم از همه چشمهای سیاه عالم از همه حرفا از...از همه ادمهای بی وجدان از همه آدم نماها... 

/ 0 نظر / 20 بازدید