یک مشت مالیخولیایی

و من در خنده های خودم به حال ِ بی حالم پی می برم...سکوت می کنم...
می گذارم انسان ها تا انتهای قضاوت اشتباهشان نسبت به آنچه هستم بروند...
می گذارم اصلا عوضی بگیرند نیت های مرا...و خیره نگاهشان می کنم...
مگر چقدر مهم است درست شناخته شدن در اذهان ِ دیگران...
وقتی آنها از جنگ تو با مالیخولیای درونت بی خبرند...
چه فرقی بکند تو را گاندی خطاب کنند یا هیتلر....لبخند

پی نوشت:  در دستِ تعمیریم!

/ 3 نظر / 47 بازدید
سمانه

سلام خواهرجان اینجانب نیز هم[مغرور][قلب] بزن قدش[[تایید]

نسرین

عزیزم همونی که هستیو عشق است دلم برات تنگولیده

برباد رفته

در دست تغییرم !!!