کشیدن

نویسنده ها "سیگار" می کشند...
شاعرها "هجران"...
نقاش‌ها "تابلو" ...
زندانبان‌ها "دیوار" ...
زندانی‌ها "تنهایی"...
مریض‌ها "درد"...
بچه‌ها "قد"...
و من برای کشیدن
"نفس‌های تو" را انتخاب می کنم ...

مخاطبِ خاصِ خودم: تو از شدت ظهورت مخفی هستی. انقدر هستی که گویی نیستی انقدر حضور داری که انگار غایبی اصلا غیبتت به دلیل شدت ظهورت است تو یک نوایی که از اول افرینش تا آخر نواخته میشود چنین صدایی  تا قطع نشه شنیدنی نیست... معبودماز من قطع نشو بلکه توان ذره ای شنیدنت را عطا فرما...

یاعلی

/ 0 نظر / 16 بازدید