بیا و ضامن من شو

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد
جدا ز دامن مادر، به دام دانه بیفتد
ز نازکی، ز ندامت، ز بیم صبح قیامت
بدان نشان که شنیدی، سری به شانه بیفتد
سری به شانه بیفتد...
به کار آنکه برون از بهشت گشته، عجب نی
که در جهنم غربت به یاد خانه بیفتد
نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهی
خدایْ را که مبادا دل از نشانه بیفتد
دل از نشانه بیفتد...
دلم به کشتی کُربَت، به طوف لُجّه‌ی غربت
چو از کرانه‌ی تربت، به بی‌کرانه بیفتد
شوم چو ابر بهاران، ز جوشِ اشکِ چو باران
که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد
جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جامِ جهانی
کَمِ سکندر و دارا، کز این فسانه بیفتد
خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
خیال کن که غزالم
خیال کن که غزالم
بیا و ضامن من شو
اَلا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرم
مگرْ، که مرغک زاری از آشیانه بیفتد...سید حمیدرضا برقعی

 

 

 

 

 

پی نوشت: دعا گوی همه ی دوستان از بارگاه ملکوتیه علی بن موسی الرضا(ع)

یاعلی

 

 

/ 10 نظر / 22 بازدید
مه سا . بوف تنهایی من

دررررررررررررود محیا جونی

سمانه

بغل][ماچ]التماس دعا خانومی خوش به حالتتتتتتتتتتتتتتتتتتت سلام به بارونکم برسون

زهره

[ناراحت][گریه][ناراحت]

فاطمه

سلام اجی اولا نایب الزیاره من که حتما هستی [قلب]مسیجت رسید ممنون که بیادمی[بغل] پیشاپیشم روز زن ومادر رو بهت تبریک میگم[قلب][بغل] و زیارتتم قبول[قلب]یاد اون سال میفتم تو حرم سه تایی!نطلبید اقامون وگرنه خیلی دوس داشتم بیام[گریه][گریه]

سمانه

زیارت قبول..[بغل] روزت مبارک..[بغل]

عطر باران

سلام محیا جون [قلب] زیارتت قبول خانوم طلا [گل] رسیدن بخیر روزت مبارک [قلب][بغل][ماچ][گل]

سروشا

سلام دوست عزیز این شعری که نوشته اید متعلق به جناب آقای سید حمیدرضا برقعی است که در دیوان اشعار ایشان هم به چاپ رسیده لطفا نام شاعر را درج کنید تا دیگران به اشتباه نیفتند. ممنونم