بیگناهی ماهی

در این جهان لا یتناهی،
آیا، به بیگناهی ماهی،
- ( بغضم نمی گذارد، تا حرف خویش را
از تنگنای سینه بر آرم ! )
گر این تپنده در قفس پنجه های تو،
این قلب بر جهنده،
آه، این هنوز زنده لرزنده،
اینجا، کنار تابه !
در کام تان گواراست ؛
حرفی دگر ندارم ! ...

××راحت باش! نه نامردی در این عالم انتها دارد، نه کثافت، نه بی قیدی، نه حرف های مفت و نه حتی عشق!!... من هم هستم! اتفاق خاصی هم نمی افتد فقط هر ثانیه بیشتر حالم از تو بهم میخورد...هر ثانیه بیشتر و بیشتر...!

×× راضی باش! بدجوری به درد چند ساعت(با تاکید،همین چندساعت فقط) دوست داشتن میخوری!
_____________________________

پی نوشت: باز بودن کامنتها به احترام همه و به عشق آبجول، اما!قلب

/ 0 نظر / 6 بازدید