عید قربانی نفس

 آن روز که ابراهیم با پاهای لرزان اما قلبی مطمئن فرزندش اسماعیل را که برای داشتنش دعاهای بسیار کرده بود، به مذبح می‌برد، از تمام نفسانیات خود در پیشگاه خداوند گذشت. اگرچه در لحظات آخر به فرمان خداوند تیغ از گلوی فرزند برکشید و گوسفند فرستاده شده از سوی پروردگارش را قربانی کرد، اما امتحانی را که باید می‌داد، پس داد و همراه با خشنودی خداوند از پرهیزگاری بنده‌اش او نیز از سربلندی در امتحان سرخوش بود و اگر امروز نیز راهیان زیارت خانهء خداوند ابراهیم، در روز دهم ذیحجه به مسلک پیامبر موحدین که امضای پیامبر اسلام را نیز به همراه دارد، گوسفندی را در پیشگاه خداوند قربانی می‌کنند، در حقیقت تیغ بر گلوی نفسانیات و خواهش‌های دنیوی خود گذاشته و گامی در جهت قرب الهی برمی‌دارند...

نشانم ده صراط روشنم را
خودم را، باورم را، بودنم را
خداوندا من از نسل خلیلم
به قربانگاه می آرم «منم» را

عید سر سپردگی و بندگی بر شما مبارک
**امروز که عرفست...امروز خیلی دعام کنید...برای رهایی از این همه شیطانی این همه بی خدایی، این همه...دعا کنید عطر خدا روی تمام شهر بباره روی تمام دنیا بباره...روی تمام جسم و روح مردمی که دیگه هیچ رنگی از خدا رو نمیشه توی زندگیاشون دید... دعا کنید...
/ 36 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خسته

[متفکر]

قاصدک

سلام[قلب] پیش خودم گفتم الان که بیام اینجا مواجه میشم با پستی به این نام: و اینک غدیر خم[گل][گل][گل][گل][گل] اما انگار ته تغاری وقت عیدی دادن شده و پا به فرار گذاشته[تعجب][نیشخند] باشه بابااااااااااااااااا.همون اسکناس ده تومنی هم قبوله[مغرور] پس زود بیا تا عید غیر را بهت تبریک بگم و بعدشم خب برای تبرک و خوش یمن و با برکت بودن عیدی مون را از محیا سادات عزیز بگیریم عید غدیر خم.تجلی مودت و دوستی بر خودت و خانواده گرامی مبارک باشه زنده باشی و همیشه سلامت.تابعد.یاعلی مدد[قلب][گل][خداحافظ]

سمانه

سلام محیاجون[ماچ] عید ت مبارک... مارو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارید... خب از اون ده تومنی هااا به منم بده.. شاید بالاخره بختم وا شه[نیشخند][قلب][مغرور]

فاطمه

سلام اجی گلم.. اینا چیه نوشتی یه لحظه باور کن گریم گرفت[گریه][گریه][گریه]نمیتونم چیزی بگم[گریه][گریه]

سمانه

چت شدهههههههههههههههههههههه تو؟؟؟[تعجب][گریه] ای بابا خب بیا یه چی بگوووو...[دلشکسته]

سمانه

چت شدهههههههههههههههههههههه تو؟؟؟[تعجب][گریه] ای بابا خب بیا یه چی بگوووو...[دلشکسته]

سمانه

من منم اون منه .. من اونم اون اون.. اون ماییم تو منی من توام..[ابله] ایششششششششششششششش قاطی کردم کی من[نیشخند][سوال]

نسرین

تقدیم به بهترین : ای رفته از برم به دیاران دوردرست با هر نگین اشک بچشم تر منی هرجاکه عشق و صفا و بوسه هست در خاطر منی هر شامگه که جامه ی نیلین آسمان پولک نشان ز نقش هزاران ستاره است هر شب که مه چو دانه ای الماس بی رقیب بر گوش شب به جلوه چنان گوشواره است آن بوسه ها و زمزمه های شبانه را یادآور منی در خاطر منی در موسم بهار کز مهر بامداد دوشیزه نسیم مشاطه وار موی مرا شانه میکند اندم که شاخ پر گل باغی به دست باد خم میشود که بوسه زند بر لبان من و انگاه نرم نرم گلهای خویش را به سرم دانه میکند آن لحظه , ای رمیده زمن! در بر منی

نسرین

در خاطر منی هر روز نیمه ابری پائیز دلپسند کز تند بادها با دست هر درخت صدها هزار برگ ز هر سو چو پول زرد رقصنده در هواست و آن روزها که در کف این آبی بلند خورشید نیمروز چون سکه ی طلاست تنها توئی توئی تو که روشنگر منی در خاطر منی هر سال ,چون سپاه زمستان فرا رسد از راه های دور در بامداد سرد که بر ناودان کوی قندیلهای یخ دارد شکوه و جلوه ی آویزه ی بلور آن لحظه ها که رقص کند برف در فضا همچون کبوتری و آنگه برای بوسه نشینند مست و شاد پروانه های برف , به مژگان دختری در پیش دیده من و در منظر منی در خاطر منی آن صبحها که گرمی جانبخش آفتاب چون نشئه ی شراب , دود در میان پوست یا آن شبی که رهگذری مست و نغمه خوان دل میبرد ببانگ خوش آهنگ : دوست , دوست در باور منی در خاطر منی اردیبهشت ماه یعنی زمان دلبری دختر بهار کز تکچراغ لاله , چراغانی است باغ وز غنچه های سرخ تک تک میان سبزه , فروزان بود چراغ و آنگه که عاشقانه بپیچد بدلبری بر شاخ نسترن نیلوفری سپید آید مرا بیاد که : نیلوفر منی

نسرین

در خاطر منی برگرد , ای پرنده رنجیده , بازگرد باز آ که خلوت دل من آشیان توست در راه, در گذر در خانه , در اتاق هر سو نشان توست با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز پنداشتی که نور تو خاموش میشود؟ پنداشتی که رفتی و یاد گذشته مرد؟ و آن عشق پایدار فراموش میشود؟ نه , ای امید من! دیوانه ی توام افسونگر منی هر جا , به هر زمان در خاطر منی