السلام ای خاک پاک

مهر که می آید دلتنگتر می شوم برای تو.

با آن مانتوشلوار همیشه اتو کشیده ات، با آن کوله پشتی سورمه ایت، یا آن مقنعه گیپوردارت، با آن دفتر و کتاب مرتبت که همیشه اولین صفحاتشان مرتب ترین صفحاتشان بود، با آن لقمه هایی که از ترس مادر که برای نخوردنش دعوایت نکند بین دوستانت پخش میکردی، با آن بازوبند انتظامات نارنجی ات، با آن علاقه های خاصت به بعضی معلمها -به خصوص از نوع پرورشیشان-، با آن فعالیتهایت در گروه سرود و بسیج و نمایش و تواشیح و خلاصه هرچیزی جز درس..!!، با آن زانوهایت که همیشه از فرت فشاری که به جامیزی هایت میاوردی جاانداخته بود، با آن دستشویی نرفتنهایت حتی! که هنوز هم همین وسواس را در دانشگاه هم داری!، با آن صدایی که پنجشنبه ها همیشه سر صف دعای روز را میخواندی، با تمام بچگی بزرگانه ات، برای پیراشکی های گرد، برای در قوطی شیر که وسیله توپ بازیت بود بامریمت، با آن آرزویت که هنوز هم در دلت مانده که موقع رد شدن از خیابان پدر به جای گرفتن مچت  کف دستت را بفشارد!، با آن...
دلم خلاصه توی ماه مهر بدجوری برایت تنگ میشود..

دیداریه: روز دوشنبه مورخ 4/6/1390 موفق به دیدار یکی از دوستان وبلاگی شدیم! بسی بسیار خرسند شدیم از دیدار آن دوشیزه فرهیخته و میدانیم ایشان نیز بسیار مسرور شدند از دیدار بانوی گلی چون "ما"!!
وقتی داشتیم از خودمان برایشان میگفتیم برای چندلحظه حس کردیم ما چقدر خودمان
را دوست داریم! و چقدر تعریف ناکیم ما...ها!

(البته با یکی دیگر از دوشیزگان که به روابط مشکوک بین او و دوشیزه قبلی شک داشتیم و کشف کردیم دخترخاله هستند هم تلفنی صحبت کردیم که ایشان هم خیلی خوشحال شدند و ما نیز بسی!)
*
کارمان از قوطی نوشابه گذشت باید برویم سراغ Box نوشابه!

تبریک ویژه: روز دختر گذشت... ولادت بانو معصومه سلام الله علیه مبارک.
تبریک ویژه برای دختران پاک وبلاگی خواهرای خوبم: فاطمه مهربانم، زهره عزیزم، منیژه عزیزم،مریم مهربانم،نسرین ماهم، آذردخت عزیزم و کلا همتون! و البته بر دختران دیروز سمانه عزیزم، باران مهربونم و خودم!

اصل مطلب:

دو سه ماه پیش بود که از امری مهم که احتمال وقوع داشت حرف زدم و در خواست دعا کردم، به اذن خدا و لطف جد بزرگوارم احتمال وقوع پیدا کرد اگر زنده باشم.

سه شنبه دوازدهم مهرماه به لطف خدا عازم سفر نجف و کربلام خلاصه بدجوری حلال کنید، نافرم ببخشید هر بدی،خوبی هرچیزی که دیدید به بزرگی و مهربونی خودتون بگذرید من قدر کافی بار خودم سنگین هست...{#emotions_dlg.e13}

به نام تو قسم اگر به کربلا سفر کنم نه اینکه خویش می روم مرا تو می بری حسین

پی نوشت: به قول تو:
من مانده ام و غزل غزل دلتنگی
شب های بدون ِ ماه ، بغضی سنگی
من مانده ام و سکوت ِ دلگیری که

پیچیده میان قلب سربی رنگی

حلال کنید و التماس دعا
یاعلی

/ 23 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه

سلام آجی ... قبول باشه...ایشالله همیشه به زیارت...ماروهم که دعا کردی... خوش به حالت وای من که کلی وقته تو صف زیارت امام رضا موندم... همش یه چیزی میشه هی عقب میفته... خوش به حالت دوباره دیگه یه سربرا بار دوم فکرکنم رفتی کربلا... دفعه دیگه مکه[قلب] منم نا فرم دلمون برا مانتو شلوار اتو نکشیده مون تنگ شد... [ناراحت] به سلامتی که دوستتم دیدی روز دختر خودتم مبارک جیگری... بارونی جونم که سفارشی دوبار روز دخترش مبارک شده[زبان] مواظب خودت باش

باران

زیارت عشق گوارای وجودت نازنینم [بغل][قلب][ماچ] قبول باشه وسفرهای زیارتی اینده انشالله[گل]

قاصدک

سلام کربلایی عزیز و ته تغاری گرامی[قلب][گل] زیارتهات قبول باشه انشاالله[گل] اگر ویروسی چیزی از اونجا باخودت نیاوردی! که گویا اوردی!! لطف کن بیا آپ کن و از سفرت بگو و دستاوردهات[نیشخند][خجالت] زمان ما که راه کربلا از یه جاهای دیگه بود!! به یه بابایی گفتن:دستاوردهات چی بود؟!!! گفت:ما دیر رسیدیم جز یه ساعت مچی که دست افسر عراقی بود چیزی گیرمون نیومد[خنده] شما که الحمدلله به موقع رسیدی و سرفرصت انشاالله به همه چی رسیدی! ممنون از دعای خیرت..خوش و سلامت باشی.تابعدیاعلی مدد[گل][خداحافظ]

هنگامه

اوااااااااااااااااااااااا... ببخشید ... چقدر قیافتون واسه من آشناست![نیشخند]

زهره

نیستی آیا؟ آپ نمیکنی آیا؟ منو دوست داری آیا؟[ابله]

شکلات

رسیدی یه خبر بهم بده...نگرانتم ..می ترسم منفجرت کرده باشن...بی محیا شیم

نسرین

محیا خب آبرومو نبر خب...من بیدار بودم چون سبزی شستم گفتم زشته نرم دوش بگیرم[عینک]

ترنم باران

سلام خانوم طلا[قلب] دعا گو وبه یادت هستم[قلب][ماچ]