بهــــــــــــــار

سلام!

بانو الهی قمشه ای یک روز گفتند بهار شاعر رو عاشق تر میکنه، اما من معتقدم بهار ذاتا انسان رو عاشق و شاعر میکنه...تا توی خونه هستی کرختی و دلت میخاد بخوابی ولی وقتی میای بیرون دوست داری کل خیابون هارو پیاده طی کنی...نفس بکشی...شعر خونی...به همه محبت کنی(البته اگه بزارن!!)

راستی چرا "دوست داشتن" نسبت به حساب نمیاد ؟؟
مثلاً بپرسن : شما چه نسبتی دارین ؟
من جواب بدم : دوسشون دارم...
بعد طرف بگه : آهـــا ، متوجه شدم!!!!!

 

 

++ روی گلی که خـــار ندارد راحت میشود پـــا گذاشت.
ایام فاطمیه رسید...

/ 5 نظر / 20 بازدید
شوکولات

سلام بر خانوم شاعر..... دقیقان زدی وسط خال مخصوصان اگر هوا بارونی باشه... پیامکت نیومد خره

خلوت نشین

سلام واقعا دوست داشتن نسبت به حساب میاد ؟؟ آهان ازووووووووووووون جهت [قلب]

کسی که زخمش مثل زخمه توء!!!!

بعضی وقتا که دلم برات میگیره / دوست دارم بازم باشی کنار من تو بشی مونس گریه های من / توی رویاهام باشی عاشق من بعضی وقتا که دلم برات میگیره / دوست دارم دستاتو محکم بگیرم قد حرفايي كه زدي تو رو تو آغوش بگيرم / تو كه نيستي يه گوشه ماتم ميگيرم واسه موندن تو من دعا ميكردم / واسه نرفتنت خدا خدا ميكردم از تو چه پنهون گل من / دل من تنگ هنوز براي تو هنوزم اگه بخواي ميخواد بشه فداي تو / ميدونم يه روز مياد كه ميميرم براي تو

م.شریفی

سلام ممنون از تشریف‌فرماییتون و این‌که هنوز در خاطراتتان خانه‌ی بی‌دیوار هست. خوش‌حال می‌شم از تشریف فرمایی همیشگی‌تون. موفق و پایدار باشید.

رحمت

دعایت می‌کنم، عاشق شوی روزی بفهمی زندگی، بی‌عشق نازیباست دعایت می‌کنم، با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی به لبخندی، تبسم را به لب‌های عزیزی، هدیه فرمایی بیابی، کهکشانی را درون آسمان تیره شب‌ها بخوانی نغمه‌ای با مهر دعایت می‌کنم، در آسمان سینه‌ات خورشید مهری، رخ بتاباند دعایت می‌کنم‌، روزی زلال قطره اشکی بیابد راه چشمت را سلامی از لبان بسته‌ات، جاری شود با مهر دعایت می‌کنم، یک شب تو راه خانه خود، گم کنی با دل بکوبی، کوبه مهمانسرای خالق خود را دعایت می‌کنم، روزی بفهمی با خدا تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری و هنگامی که ابری‌، آسمان را با زمین، پیوند خواهد داد مپوشانی تنت را، از نوازش‌های بارانی دعایت می‌کنم روزی بفهمی، گرچه دوری از خدا اما خدایت با تو نزدیک است دعایت می‌کنم، روزی دلت بی‌کینه باشد، بی‌حسد با عشق بدانی جای او در سینه‌های پاک ما پیداست شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا بخوانی خالق خود را اذان صبحگاهی، سینه‌ات را پر کند از نور ببوسی سجده‌گاه خالق خود را دعایت می‌کنم، روزی خودت را گم کنی پیدا شوی در او دو دست خالی‌ات را پر کنی از حاجت و با او بگویی: بی‌تو این معنای بودن، سخت بی‌معنا