جار

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
 
آن زمان ها که :
پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 
ومعنای خداحافـظ، تا فردا بود


مخاطبِ خاص تر:
خدایا!
مارو ببخش که در کار خیر یا "جار" زدیم یا "جا"...خدا 


/ 0 نظر / 16 بازدید