آه اي قلب محزون من ديدي چگونه سودا رنگ شعر گرفت ديدي که جغرافياي فاصله را چگونه با نوازش نگاهي ميشود طي کرد و ناديده گرفت ديدي که درد هاي کهنه را چگونه با ترنمي ميشود به يکباره فراموش کرد ديدي که آزادي لحظه ناب سر سپردن است ديدي که عشق يک اتفاق نيست قرار قبلي است مثل يک تفاهم ازلي از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت

زانوی عروج
خبری نیست که نیست... دل بیچاره هنوز، چشم در راه کسیست

درد دارد وقتی؛
همه چیز را می دانی
و فکر می کُنند نمی دانی
و غصّه می خوری که می دانی
و می خندند که نمی دانی...  

____________________________________
پی نوشت:

یکی از سخت ترین کارهای دنیا اینه که برای دیگران توضیح بدی دقیقا چه مرگته...

پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ | ٥:۳٥ ‎ب.ظ | alnilam | نظرات ()

 در جایی خواندم "قلب خوک شباهت آناتومیک با قلب انسان دارد"
کشف مهمی کردم!... تازه فهمیدم چرا اینقدر تو...!!!

*برای خلقت بعضی ها(تو،مُؤَکَّدا!) که انگار آدم و حوایی در بین نبوده! فقط جهش ساده ژنیک یک آفتاب پرست...اینقدر که زود رنگ عوض می کنند!!..

______________________________________________

مخاطب خاصِّ روزهایم: سایه یِ سیاهیِ روشنِ علمت تا ابد روی سرم بماند، آقا جان؛ بخوان مرا نه برای کوری چشم کوردلانی که "رسم بازگشت" نمی دانند؛ که برای قرار بین خودم و خودتان...

التماس دعا



پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ | ۳:۱٠ ‎ب.ظ | alnilam | نظرات ()

((ما چله نشین شب یلدای حسینیم
ماتم زدگان غم عظمای حسینیم
ما غرق عزای پسر فاطمه هستیم

ما تا به سحر غرق تماشای حسینیم))

پی نوشت: آدم میماند بگوید یلدا مبارک یا نگوید! اما چون ملیتمان از دینمان جدانیست هم تبریک میگوییم هم نه!
خوب یک دقیقه اضافیش را بخوابید!

دل نوشت: یلدای نبودن تو کی تمام میشود پس...؟؟

التماس دعای مخصوص دونفره-یاعلی

چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ | ٥:٥٦ ‎ب.ظ | alnilam | نظرات ()

اصلاًحسین جنس غمش فرق می کند
این راه عشق پیچ وخمش فرق می کند
اینجاگدا همیشه طلبکار می شود
اینجا که آمدی کرمش فرق می کند
شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می کند
"صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین"
عیسای خانواده دمش فرق می کند
از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می شود حرمش فرق می کند
تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق می کند
با پای نیزه روی زمین راه میرود
خورشید کاروان قدمش فرق می کند
من از "حسینُ مِنّیِ" پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین "همه اش" فرق می کند
((علی زمانیان))

+++ عطری که از حوالی پرچم وزیده است ما را به سمت مجلس آقا کشیده است
از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا صد کوچه باز کنید محرم رسیده است...

برای روزهایی که گذشت،برای شهدایی که به خاک سپردیم:
دیروز
از هرچه بود گذشتیم، امروز از هرچه بودیم!
انجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز!
دیروز دنبال گمنامی بودیم امروز مواظبیم ناممان گم نشود!
جبهه بوی ایمان میداد اینجا ایمانمان بو میدهد!
الهی نصیرمان باش تابصیر گردیم، بصیرممان کن تا از مسیر برنگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم
...

روزنوشت: فرقی نمی کند قصه را با غین بنویسی یا با قاف، به هر حال اگر قصه، قصه ما باشد، آخرش را باید گریه کنی...

مخاطبِ خاص ِ من: در گوشه امنی راهم بده، پناهم بده... بگذار عقده گشایی کنم، سیاهم، مالامالِ زشتی ام... اِنَّ ذنبی عظیم فعفوک اَعظم من ذنبی...

التماس دعای مخصوص برای دونفر-یاعلی

جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | alnilam | نظرات ()

به کوری چشم تو هم که باشد
حالم خوب ِ خوب است!
اصلا هم دلم برایت تنگ نشده،
حتی به تو فکر هم نمی کنم،
باران هم تو را دیگر به یاد من نمی آورد
 مثل همین حالا که می بارد...
لابد حالا داری زیر باران قدم می زنی!
"چترت را فراموش نکن
لباس گرم را هم ..."


دلنوشت: گاهی دلم برای بعضی چیزها بدجور تنگ میشود. مثل این روزها که بدجور دلم تنگ شده برای بعضی چیزها!
بعضی چیزها مثلِ منِ او، روی ماه خدا را ببوس، چند روایت معتبر، کافه پیانو و خیلی چیزهای دیگر...هرچند شاید ظاهرا بشود برگشت از توی کتابخانه برشان داشت، خاکشان را گرفت و ورقشان زد اما...اما یک چیزهایی مربوط به آنها هست که نمیشود همینجوری آن هارا هم از نزدیک لمس کرد...دلم برای آن بخشش بیشتر تنگ شده، شاید!
*بعضی ها توقع دارند آدم برای دلتنگیش هم جواب پس بدهد!

 

بعدنوشت: هنوز این مطلب از انگشتان ما جاری نشده بود یک نفر آمده بود اینجا مارا بهره مند فرموده بود به یکسری الفاظ زیبا!!! یکنفر که از زور کوچکیش بی نام آمده بود! هرکه بودفقط بود! فقط یک سوال ماند! چرا بعد از چهارسال دقیقا؟!

بعدترنوشت: خدا یاریشان کند این هارا (کلیک کنید) تصویر کنار قالب را از اینجا کش رفتیم!نیشخند

جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ | ٢:٤۳ ‎ب.ظ | alnilam | نظرات ()

نویسنده ها "سیگار" می کشند...
شاعرها "هجران"...
نقاش‌ها "تابلو" ...
زندانبان‌ها "دیوار" ...
زندانی‌ها "تنهایی"...
مریض‌ها "درد"...
بچه‌ها "قد"...
و من برای کشیدن
"نفس‌های تو" را انتخاب می کنم ...

مخاطبِ خاصِ خودم: تو از شدت ظهورت مخفی هستی. انقدر هستی که گویی نیستی انقدر حضور داری که انگار غایبی اصلا غیبتت به دلیل شدت ظهورت است تو یک نوایی که از اول افرینش تا آخر نواخته میشود چنین صدایی  تا قطع نشه شنیدنی نیست... معبودماز من قطع نشو بلکه توان ذره ای شنیدنت را عطا فرما...

یاعلی

پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠ | ٤:۳۱ ‎ب.ظ | alnilam | نظرات ()
درباره وبلاگ

یکی از من پرسید: شما گرایشتان چیست؟ گفتم: من گرایشم انسان است ! گفت: نه، منظورم این است که گرایش سیاسی تان چیست؟؟!! ----------------------------------------- لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی! من همانی ام که حتی فکرش را هم نمیتوانی بکنی ....
امکانات وب
چراغ های نمکی دیانا     DHYANA SALT LAMPS