زانوی عروج

خبری نیست که نیست... دل بیچاره هنوز، چشم در راه کسیست

و این لعنتیِ دوست داشتنی...

حالِ این روزهایِ ما ... 

امان از حالِ این روزهایِ ما ... 

تو خود بهتری میدانی 

پاییزه قسم خورده به کشتارِ هر که در من ... :)

   + alnilam ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٥
comment نظرات ()

 

سلام زیبا!

خلاصه کنم کلام  ؛ به هر آنچه می کنم سخـــتــــ مجبورم ...

+  اوضاع خوب نیست ، اما سپرده ام به او همه چیز را و مطمئنم بهترین ها را می سازد...

سکوتـــ میکنم و عشق در دلـم جاریستــــ که این شگفت ترین نوعِ خویشتن داریست ..

   + alnilam ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٤
comment نظرات ()

و باوری که ...

آدم ها می آیند…
خودشان را نشان می دهند…
وقتی که برایت مهم نیست…
اصرار می کنند!
اصرار برای اثبات وجودشان، برای اثبات بودنشان…و ماندنشان!
اصرار می کنند که تو نیز باشی همراهشان…
همان آدم ها،
وقتی که پــذیرفتی بودنشان را ،
ماندنشان را…
وقتی که باورشان کردی…
می روند!به بهانه‌های پوچ! به بی‌ بهانگی! به سادگی!
می روند…می روند…
و تـ ـ ـو می مانی با، باوری که …! 

+ با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال/ زشت است ای وحشی غزال
اما چه زیبا میکنی
امروز ما بیچارگان امید فردائیش نیست/این دانی و با ما هنوز امروز و
فردا میکنی... (شهریارِ جان)
+ مثلِ تنهاییِ مـ ـن قــدِ بلـــنـــــدی داری !

   + alnilam ; ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٤
comment نظرات ()

تکرار

+ هعـــی ، بازم اینجا ....
ی سنگِ صبورِ کهنه که همیشه منتظره برگشتنمه  و هربار بدون اینکه به رووم بیاره این همه وقتِ یادش هم نبودم تا صدایِ در رو میشنوه چایِش رو دم میزاره و با لبخند ازم استقبال میکنه ...
الان که نگاه میکنم ، بین همه ی این آمد و شدهام چقدر تجربه خوابیده و چقدر حرف و چقدر درد و چقدر زخم ... این آخری هم که از همه ی قبلی ها عمیق تر و کاری تر و فراموش نشدنی تر ....
 
+ به سختیِ یِ ماهی که جهت خلافِ رودخونه شنا میکنه ، بر میگردم همه ی این روزها رو عقب  تا می رسم به اولین خـ ـاطـ ـره مـ  ـون.... ترجیح میدم بمونم همونجا بدونِ هیچ حرکتی به جلو ، بدونِ فکر به تمامِ این قصه ...
 
پی نوشت : آدمی که دل کَندن بلد نیست باید جون کَندن یاد بگیره .... لبخند

 پی نوشت :  دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشت / وان گل که یاد من نکند یاد باد از او
حالِ دلم حواله به دیوانِ خواجه باد / یـار  آن زمان که خواسته فالِ مُراد از او ...  #شهریارِ جان

   + alnilam ; ٢:٠٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ آبان ۱۳٩٤
comment نظرات ()

یاد ایام بخیر

چه خاکی نشسته روی خاطره ها! چقدر فـــووت میخان برای کنار رفتن؟!

روزهای خوب گذشته توی عوالم کودکی چقدر شیرین بوده... دوستهای خوبِ روزها کجان؟!

تکنولوژی هم هرچه پیشرفت کرد مارو بیشتر از هم دور کرد! "وبلاگ" انتقام سرد شدنِ روزهای خوب گذشتش رو از کدوم شرکت مجازی بگیره؟!

چقدر دور شدیم از روزهایِ‌ خوبِ‌دورِ هم بودن ! ساده ، صمیمی ...

چرا آخرین نظرات ارسال شده باید پر از دوستان قدیمی ای باشن که حالا بی نام و نشان حرف میزنن؟ گذشته که شیرین بود چرا فرار؟!

شاید خیلی ها خیلی فکرها درباره ی من کنن اما من چقدر راضی ام از همه ی خاطرات ریز و درشت تمام آدمهایی که یک روز دورم بودن و حالا به دست خاطره ها دور شدن..

اصلا کسی از گذشته این نوشته هارو خواهد خوند.....؟! لبخند

پی نوشت : در من زنــی ســآلهـــآست فــریاد می زنــد بی آنکــه کســی میــل به شنیــدنش داشــته باشد !.....

   + alnilam ; ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + alnilam ; ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()
← صفحه بعد