به تهيدستي ام نگاه نكن مگو كه هيچ نداري ببين، تو را دارم


زانوی عروج

خبری نیست که نیست... دل بیچاره هنوز، چشم در راه کسیست

گاهی دِلَتـْــ از زَنانگی مـے گیـرَد...
میخواهـی کودَکــْ باشے
دُختـر بَچـه اے کــه
به هَـر بَهــآنـه اے بـه آغوشـی پَنـاه می بَـــرَد
و آسوده اشکــ می ریــزَد
زَنْ کـه باشی،
بایـد بُغضهای زیـادے رآ بی صــدا خــامـــوشْ کنی...
امــآ
وَقتــی کسی باشد کـــہ مــَعنی ســه نقطه ی انتهای جمله‌هایت را بفهمد
وَ بُغض‌هایت را قبل از لَـــرزیدن چانـه ات بفهمد
وَ وقتے صدایت لرزید،  بفهمد...
وَ اگر سکوت کردے، بفهمد،
کسی بـآشــد کـــہ اگر بهانه‌گیـر شدے بفهمد،
بفهمد کـــہ دَرد دارے ...کـــہ زندگی درد دارد
آنْ وقتــ دیگَرْ دِلَتْ از زنانِگے نمےگیرَد
                                                    "هَرگزْ"

پی نوشت: خوشحالم که هستی

بعدنوشت: افعال ِبی قاعده،
فاعلهایِ بی خاصیت،
مفعولهایِ رمیده،
مصدر هایِ بی بن،
و حرفهایِ اضافه که دور و برم را شلوغ میکنند مدام.
با اینهمه هنوز؛فعل معلومی است،
                                           دوستَــــتْ دارم ..

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط alnilam نظرات () |

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد
جدا ز دامن مادر، به دام دانه بیفتد
ز نازکی، ز ندامت، ز بیم صبح قیامت
بدان نشان که شنیدی، سری به شانه بیفتد
سری به شانه بیفتد...
به کار آنکه برون از بهشت گشته، عجب نی
که در جهنم غربت به یاد خانه بیفتد
نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهی
خدایْ را که مبادا دل از نشانه بیفتد
دل از نشانه بیفتد...
دلم به کشتی کُربَت، به طوف لُجّه‌ی غربت
چو از کرانه‌ی تربت، به بی‌کرانه بیفتد
شوم چو ابر بهاران، ز جوشِ اشکِ چو باران
که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد
جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جامِ جهانی
کَمِ سکندر و دارا، کز این فسانه بیفتد
خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
خیال کن که غزالم
خیال کن که غزالم
بیا و ضامن من شو
اَلا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرم
مگرْ، که مرغک زاری از آشیانه بیفتد...

پی نوشت: دعا گوی همه ی دوستان از بارگاه ملکوتیه علی بن موسی الرضا(ع)

یاعلی

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ توسط alnilam نظرات () |

در را که با شتاب لگد وا نمی کنند
دیوار را که صفحه گلها نمی کنند
گلبرگ یاس را که با آتش نمی کشند

سیلی نصیب صورت حوراء نمی کنند
آتش به درب خانه ی رهبر نمی زنند

توهین به بیت و سرور مولا نمی کنند
با کودکان خانه که مشکل نداشتند

رحمی چرا به گریه ی آنها نمی کنند
مردم به جای بیعت و همیاری امام

غربت نصیب رهبر تنها نمی کنند
در پیش چشم غیرت مردانه ی کسی

حمله به دست و بازوی زنها نمی کنند
زن را به قصد کشت به کوچه نمی زنند

جمعی اگر زدند تماشا نمی کنند
کاری اگر به دست تماشاگران نبود

دیگر گره ز کار عدو وا نمی کنند
حتی اگر سفارش پیغمبری نبود

اینگونه با ولای علی تا نمی کنند
درداا که درد دین به دل اهل خدعه نیست

حیله گران ز توطئه پروا نمی کنند
***محمود ژولیده***

 ++ پی نوشت: یادش آمد که ایشان فرموده بودند: سپرت را بفروش و با پولش زندگی بساز برای فاطمه ام. اما نفرموده بودند دخترم خودش سپر می شود برایت...

نوشته شده در چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط alnilam نظرات () |

سلام!صبح ِ‌گرم ِ‌بهارتون بخیر!

مدتیه دستم مثل اون قدیم تر ها به نوشتن از زندگی عادی نمیره. به جای نشستن و سعی برای نوشتن‌ ِ عادی حرفام شده جملاتی پُر از استعاره و تمثیل و ارایه خلاصه!

برای شکستن قاعده از یکجا باید دوباره شروع کرد:

چندروز پیش رفتم یکی از سرِ کلاس تربیت بدنی! من چون این واحد رو به موقع برنداشتم الان کسی رو سرکلاس نمیشناسم ،رفتم توی سالن لباسم رو عوض کردم و رفتم یه گوشه که بچه ها جمع بودن نشستم تا کلاس شروع شه.

قبل از شروع کلاس با چندتا از بچه ها که ترم دومی بودن گرم گرفتم و بحث سر گیرهای دانشگاه سرچادر و مانتو شد! من داشتم میگفتم که چادرم لبنانیه و جلوش بستست که یهو همه بچه ها با هم گفتن مگه تو چادری ای؟تعجب من:استرس اونا:تعجب پرسیدم مگه چمه؟ گفتند: اصلا بهت نمیاد چادری باشی..

من پرسیدم که:چرا؟ مگه توقع دارید یک ادم چادری حتی مثلا بین یه سری همجنس خودش یا مثلا سر کلاس تربیت بدنی که بیشتر شبیه سالن مده هم با چادر و روگرفته و سلام و صلوات بشینه؟!

خلاصه بعد از کلی بحث که خارج از حوصله متنه! به اینجا رسیدم که خیلی از ادمهای این دوره زمونه فکر میکنن هرکی چادریه مثلا یک سری لباس خز و خیل تنشه ،خیلی خشکه، اصلا نمیخنده، یه بند داره دعامیخونه، اصلا نمیدونه شیطونی چیه،ی بند داره به همه گیر میده، اصلا خوش تیپ نیست و خیلی چیزای دیگه!

بابا نمیدونم مشگل از کجاس؟ چرا اینطور فکر میکنید که چادری ها لزوما...؟! من خودم صدها خانم چادری میشناسم که خوشتیپ تر و با کلاس تر از خیلی از...! پس چر اباید تفکرمون اینطوری باشه! چرا فکر میکنیم لزوما هرکی چادر سرشه ایرادی داره و داره خودش رو از جمعی میپوشونه و خجالت از نشون دادن خودش داره؟

یاد این جمله از دکتر شریعتی افتادم که : افسوس روزی خواهد آمد که بی دینی، نماد روشن فکری است! چقدر شبیه به الان این جمله! (نمیگم چادر = دین هست اما حجاب بخشی از دین هست.)

خیلی حرف های دیگه در این مورد دارم ولی متاسفانه ...هی!

پی نوشت: توی این مملکت معلوم نیست چه خبره؟! کی بالاخره چی میخواد؟
اون  وزارت ارشاد خیر سرش اسلامی چه غلطی میکنه، با این فیلم های اکران کردش!سبز

++عمری به انتظارم با دستهای خالی...یکبار هم نگاهی آقا به این حوالی
من بی لیاقت اما تو با لیاقتم کن...من غرق استغاثه... آقا اجابتم کن.

یاعلی

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط alnilam نظرات () |

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
 
آن زمان ها که :
پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 
ومعنای خداحافـظ، تا فردا بود


مخاطبِ خاص تر:
خدایا!
مارو ببخش که در کار خیر یا "جار" زدیم یا "جا"...خدا 


نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط alnilam نظرات () |

سلام!

بانو الهی قمشه ای یک روز گفتند بهار شاعر رو عاشق تر میکنه، اما من معتقدم بهار ذاتا انسان رو عاشق و شاعر میکنه...تا توی خونه هستی کرختی و دلت میخاد بخوابی ولی وقتی میای بیرون دوست داری کل خیابون هارو پیاده طی کنی...نفس بکشی...شعر خونی...به همه محبت کنی(البته اگه بزارن!!)

راستی چرا "دوست داشتن" نسبت به حساب نمیاد ؟؟
مثلاً بپرسن : شما چه نسبتی دارین ؟
من جواب بدم : دوسشون دارم...
بعد طرف بگه : آهـــا ، متوجه شدم!!!!!

 

 

++ روی گلی که خـــار ندارد راحت میشود پـــا گذاشت.
ایام فاطمیه رسید...

نوشته شده در شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط alnilam نظرات () |


آخرين مطالب
» دلم نمی گیرد
» بیا و ضامن من شو
» بانوی بهترینِ عالم
» حجاب
» جار
» بهــــــــــــــار
» تولد عید شما مبارک
» خودش
» بفهم!
» من رای میدهم!

Design By : RoozGozar.com